توهم دانایی: آنچه زندگی بسیاری از مردم را خراب کرده است

بازار نوروزیِ امید در تورنتو، فرصت بسیار خوبی بود که با بسیاری از هم میهنانم، از نزدیک حرف بزنم و با افکار و عقاید و شرایط زندگی آنها آشنا شوم. یکی از دوستان و همکارانم، در این بازار غرفه داشتند و از من نیز دعوت کردند که برای کمک، در آنجا حضور داشته باشم. من هم استقبال کردم، برای اینکه احترام زیادی برای این دوست و همکار عزیز قائل هستم و کمک به ایشان را وظیفه خود میدانم، و از طرفی، خود نیز در بیزینس آنها ذینفع هستم و از این لحاظ نیز وظیفه دارم که کمک کنم. گذشته از همه اینها، اینگونه کارها را دوست دارم.م

کار من در این بازار، صحبت با مردمی بود که ۹۹٪ ایرانی بودند،. من باید درباره بیزینسی که در حال تبلیغ آن بودیم، با آنها سخن میگفتم؛ جنبه های مختلف آن را روشن میکردم؛ به پرسشهای مردم پاسخ میدادم؛ و در صورتیکه کسی میخواست که همانجا کار خود را شروع کند، باید او را راهنمایی کرده و از نظر تکنیکی ساپورت میکردم.م

همیشه میدانستم که بسیاری از مردم ما، از یک سری مشکلات فکری رنج میبرند که همواره آنها را در زندگی عقب نگه میدارد. اما نمیدانستم که این مشکلات اینقدر میتواند شایع باشد. با شناختن این مشکلات، میتوانیم آنها را در خود از بین ببریم. این مشکلات میتوانند مانند وزنه های سنگین، در طول عمر ما به پای ما آویزان بوده و ما را از رشد و پیشرفت باز دارند. اما این مشکلات چه هستند؟م

توهم دانایی

متاسفأنه، بسیاری از هموطنان ما، علی الخصوص آقایان، فکر میکنند که آنچه باید بدانند را میدانند و با تمام فرصتها و سیستمهای بیزنس و درآمد در جهان آشنا هستند، و در نتیجه نیازی نیست که چیز جدیدی یاد بگیرند و درباره فرصتها و بیزینسهای جدید بدانند. این باور، توهمی بیش نیست چرا که این عزیزان اکثراً با اینکه مسن هستند، به جایی نرسیده اند و از نظر مالی وضعیت خوبی ندارند، در حالیکه اگر طبق باور خود، افرادی مطلع بودند، میبایست این اطلاعاتشان آنها را به جایی رسانده بود. در نتیجه، «توهم دانایی» مشکلی است که متأسفانه شایع است و اثرات منفی بسیاری در زندگی کسانیکه به آن مبتلا هستند و اعضای خانواده و عزیزان آنها، میگذارد. اجازه دهید که چند مثال از همین بازار نوروزی امید برایتان بیاورم.م

برنامه ای که ما در بازار نوروزی تبلیغ میکردیم، برنامه ای جدید است که تقریباً سه سال است شروع شده. آقایی از مقابل غرفه ما رد شد و همینطور که در حال راه رفتن بود، گفت که همه این برنامه ها را از ۲۰ سال پیش میشناسد و در بازار بورس هم سابقه زیادی دارد و بسیار وارد است. خنده دار نیست؟ برنامه ای که فقط سه سال است کار میکند را مدعی است از ۲۰ سال پیش میشناسد. از ظاهرش هم بر میامد که بقیه حرفهایش هم توهم بود و چیزی در چنته ندارد. در حالیکه اگر چند دقیقه صبر کرده بود و اجازه میداد که من برنامه خود را به او معرفی کنم، ای بسا که به زودی زندگیش متحول میشد.م

آقای مسن دیگری در مقابل غرفه ما توقف کرد که وقتی خواستم درباره برنامه برای او توضیح دهم، یک سمت دهانش را به نشانه بی اهمیت بودن من و برنامه کج کرد و شروع کرد از اینکه دانشمند است و اختراعات بیشمار دارد و دوستان مخترعی در ایران دارد که اختراعاتشان میتواند دنیا را متحول کند، حرف زد و گفت اگر میتوانم، کمک کنم که دوستانش را به کانادا بیاورد و اختراعاتشان را به ثبت و تولید برسانم و از این طریق هم من میلیاردر شوم هم خودشان. بیش از نیم ساعت حرف زد و درباره اختراعاتش توضیح داد و من به احترام سنش، شکیبایی به خرج داده و گوش دادم و از او نپرسیدم که چرا حتی یکی از اختراعاتش را وقتی جوان و توانمند بوده، به ثبت و تولید انبوه نرسانده که وضعش کمی از اینی که هست، بهتر باشد. کاملاً پیدا بود که وقتی جوان بوده هم فقط ادعا داشته و کاری را به ثمر نرسانده بوده است، چرا که تمام اختراعاتش، کودکانه و مسخره بود و پایه و اساس علمی نداشت. به هر حال من هم فرد تحصیل ناکرده و بی تجربه ای نیستم و به خوبی میتوانم حرف مفت را از حرف با ارزش تشخیص دهم. ایشان یک عمر با «توهم دانایی» زندگی کرده بود و به نظر میرسید که میخواست تا آخر عمر، همین رویه را دنبال کند.م

این افراد، هرگز گوشی برای شنیدن حرفها و ایده های دیگران ندارند و فقط دوست دارند یکه تاز میدان بوده و سخنرانی کنند و دیگران فقط شنونده بوده و به به و چه چه کنند. آنها همیشه عقب بوده و عقب خواهند ماند، چرا که دانای واقعی کسی است که بیشتر میشنود و یاد میگیرد، نه کسی که فقط بلد است حرف بزند.م

عادت به شرایطِ بدِ شناخته شده

بسیاری از افراد نیز میدانند که اوضاعشان بد و غیرقابل تحمل است و باید همتی کرده و تغییرش دهند، اما به دلیل ترس از مواجه شدن با اوضاع و شرایط ناشناخته که ممکن است بسیار بهتر از شرایط حال حاضر باشد، هرگز قدمی بر نمیدارند و ترجیح میدهند که شرایط بد شناخته شده را تحمل کرده و آهسته بیایند و بروند که گربه شاخشان نزند. ترس از تغییر و بیرون آمدن از پوسته ای که به دور خود تشکیل داده اند، همیشه آنها را عقب نگه داشته و عقبتر خواهد برد.م

آیا شما هم جزو این دو گروه هستید؟؟؟

اگر اینگونه است، باید قبل از اینکه فرصتها از دست بروند و عمر گرانمایه صرف شده و به غروبش نزدیک شود، همتی کنید و خود را از این افکار ویرانگر نجات دهید. در بازار نوروزی امید، با افرادی نیز آشنا شدم که بسیار روشنفکر بوده و با اینکه بسیاری از آنها در کارشان موفق بودند، برای آشنایی با سیستم و برنامه جدید هم بسیار مشتاق بودند. شکی نیست که این افراد روز به روز پیشرفت خواهند کرد و فرصتها را از دست نخواهند داد. بکوشید که جزو این افراد باشید.م

با من تماس بگیرید. من به شما کمک میکنم تا زندگی خود و عزیزانتان را متحول کنید. فرصتهای خوب شاید یکبار در عمر ما نصیبمان شوند.م

وحید چایچی

Leave a Reply

Your email address will not be published.